عماد الدين حسن بن علي الطبري
396
مناقب الطاهرين ( فارسي )
حال نزع ، رسول ( ص ) و على ( ع ) به بالين وى روند به عيادت . رسول ( ص ) به بالين وى بنشيند و على ( ع ) به پايين . رسول ( ص ) گويد : يا ولىّ اللّه ، من رسول خدايم . دل از دنيا بردار ؛ كه تو را آنجا بهتر از اين دنيا باشد . آنگاه على عليه السلام به بالين رود و همچنين گويد و بشارت دهد به بهشت و ثواب و تسليه از دنيا و حطام دنيا تا مؤمن خوش بميرد . و هو قوله : « الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » « 1 » . « 2 » امّ سلمه گويد كه : رسول ( ص ) روزى در خانهء من بود . به ميانهء روز ابو بكر و عمر و عثمان آمدند . ابو بكر گفت : يا رسول اللّه ، حق تعالى ابراهيم را به خليل گرفت . تو مىگويى كه من بهتر از اويم . تو را به چه گرفت ؟ رسول ( ص ) گفت : مرا به صفوت بگرفت و صفى نزديكتر از خليل باشد . عمر گفت : يا رسول اللّه ، موسى با خداى تعالى مكالمه كرد . تو را چه كرامت كرد ؟ رسول ( ص ) گفت : مكالمت حق تعالى با موسى وراى حجاب بود ؛ با من مكالمت كرد بىحجاب تحت سرادقات عرش . عثمان گفت : يا رسول اللّه ، عيسى ( ع ) احياى موتى كرد . تو كه را زنده كردى ؟ رسول ( ص ) در خشم رفت و گفت : يا على ! يا على ! در حال امير المؤمنين ( ع ) حاضر شد شمله در دوش پيچيده . رسول ( ص ) گفت : يا على ، از كجا آمدى ؟ گفت : در فلان بوستان بودم خرما را آب مىدادم ، آواز تو به من رسيد . رسول ( ص ) گفت : آن جبرئيل بود كه آواز من به تو
--> ( 1 ) - يونس ( 10 ) / 64 . ( 2 ) - الكافى 3 / 129 .